تبليغاتX
دریچه
فرهنگ واندیشه

 گاهی آدمی جایی برای آرام گرفتن نمی یابد. اما خانه جایی است که در آن آدمی احساس امنیت می کند و ارزشی وجودی برای او دارد. می نشیند، آرام می گیرد و خود را بازمی یابد. از هجوم نگاهها و برداشتهای دیگران در امان می ماند. از من های غیر اصیل که در مواجهه با «دیگری» ها در وجودش شکل گرفته رها می شود. خودتر می شود. اگر خانه نباشد آدمی دچار روان پریشی می شود. کسی که خانه ای ندارد از کسی که زندانی است رنج بیشتری می برد. چرا که زندانی شاید بتواند گوشه دنجی بیابد و آن را خانه خود کند.

چرا وقتی کسی متوجه می شود که در خانه اش و در حریم امنش از طریق دوربینی مخفی یا چیزی شبیه به آن کسی به طریقی او را می بیند یا صدایش را می شنود اینقدر برآشفته می شود؟ بدون شک به خاطر همین ارزش فوق العاده روحی و وجودی خانه است.

 خانه می تواند هر جایی باشد. هر جایی که در آن احساس امنیت می کنیم و در آن خود را بازمی یابیم. اما خانه تنها خانه در معنای معمولش نیست. یک نوازنده ساز در ساز و صدای سازش خانه می کند. نویسنده در نوشته هایش خانه می کند و مهمتر از آن اینکه از طریق نوشتن خود را بازمی یابد. در میان کسانی که من دیده ام(نه با چشم سر)، شریعتی بیشتر این را متجلی کرده است. در نوشته های وجودی اش مثل هبوط، کویر و گفتگوهای تنهایی می توان روحی را یافت که در جستجوی خویش است و از طریق نوشتن خود را بازمی یابد. روحی که با قلم و روی کاغذ با خود حرف می زند، با من درونی اش.

باید با خویش حرف زد تا گم نشد. کسی که با خود حرف نمی زند خودش را گم می کند. این حرف زدن با خویش جستجوی مدام خود است از میان غیر خودی های خود انگاشته شده.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:28  توسط منصوربوستانی  |