از مشروطه به این سو در کنار اتفاقاتی که در عرصه های گوناگون زندگی اجتماعی ایرانیان رخ داد یکی هم ورود نهادی به نام پارلمان به زندگی سیاسی و اجتماعی ما بود که البته هیچ گونه آمادگی نظری و فلسفی برای این ورود مهیا نبود و به همین دلیل نیز من از لفظ ورود استفاده می کنم. دقیقا نوعی وارد کردن یک محصول بود و نه ایجاد و شکل گیری آن در بستر فرهنگی موجود جامعه ما. محصول سنت و تجربه جامعه ای دیگر بود که ما آن را وارد کردیم تا در بستر فرهنگی کاملا متفاوت جامعه مان از آن استفاده کنیم.
مختصر بگویم که در اروپا سابقه وجود اصناف و مجامع تصمیم گیری مخصوص به طبقات و صنف های مختلف اجتماعی از دوره های بسیار دور وجود داشته و پارلمان به شکل امروزی نیز کاملا حاصل تکامل همین تجربه از پیش موجود بوده است و نه اختراعی خلق الساعه ناشی از پرداختی نظری. در عالم تجربه و به صورتی پراتیک تکامل یافته – به خصوص در انگلستان- و سپس اندیشمندان این تجربه را جدی گرفته و صورتی نظری به آن بخشیده اند.
در سنت سیاسی و اجتماعی جامعه ما چنین بستری هرگز وجود نداشته است. قانون در جامعه ما نه زاییده عرف اجتماعی مردم یا خرد جمعی نمایندگان آنها در پارلمان بوده است. قانونی که بر زندگی خصوصی و عمومی ما حاکم بود قانون دینی یا همان شرع بود که شاکله اصلی سیستم و نظام حقوقی جامعه ما را شکل می داد و فقها متولی آن و حقوقدانان جامعه ما بوده اند. اما نهادهای حقوقی مدرنی چون پارلمان از مبانی و مفاهیم دیگری ناشی شده اند که با فقه ما بیگانه بود. این دوگانگی خیلی زود خود را نشان داد. در همان زمان مشروطه دعوای مشروطه خواهان و مشروعه خواهان دقیقا انعکاس همین شکاف میان دو دسته تئوری بود و البته هنوز هم به سرانجام نرسیده است.
البته مثال پارلمان یک نمونه از این دعوای دو تئوری متفاوت در عرصه حقوق و سیاست است و می توان نمونه های دیگری نیز یافت. اما نکته اصلی این است که ما تنها نهادهای مدرن را وارد کرده ایم و آشنایی چندان عمیق و درستی با تئوری هایی که توجیه و تعریف کننده آنها هستند نداریم. به همین دلیل هم نمی توانیم خوب از آنها محافظت کنیم. آرمانهایی چون عدالت و آزادی را در دل داریم و برایش تلاش می کنیم و هزینه می دهیم اما این آهوان زیبا گویا اسیر دام ما نمی شوند. به گمانم که راز کار در این است که تئوری های مرتبط را جدی نگرفته ام، چندان جد و جهدی عقلانی در این زمینه ها نکرده ایم. واقعیت اینکه دانش حقوق و سیاست مدرن را جدی نگرفته ایم.
محمود خان مقدسی هم مطلبی دارد در وبلاگش که بی ارتباط نیست.اینجا ببینید.






