تبليغاتX
دریچه
فرهنگ واندیشه

به راستی که انتخابات در ایران بهار سیاست است. از ایام نوجوانی تا کنون همواره تلاش کرده ام در ایام انتخابات از فرصت استفاده کنم و از نمایی نزدیک و واقعی، واقعیت سیاسی و اجتماعی کشورم را بهتر و دقیقتر بشناسم. اینکه در جامعه ما اقشار مختلف از عالم و عامی و... هر کدام چه کنش سیاسی و اجتماعی دارند و چگونه با هم برخورد می کنند و چگونه رقابت و منازعه می کنند و چگونه مواضع خود را بیان و از آن دفاع می کنند و با چه روشی با دیدگاههای رقیب مواجه و آن را نقد می کنند. به نظرم می رسد کسانی که خواهان آنند تا شناختی دقیق و درست از جامعه خویش پیدا کنند از فرصت استفاده کنند و این کتاب گشوده را بخوانند.

در این ایامی که تنور انتخابات گرم شده مباحث و حرفهای زیادی را خوانده و شنیده ام و دنبال کرده و می کنم. مطلبی را که محسن مخملباف نوشته است را خواندم و عمیقا لذت بردم. نکات جالب زیادی در نوشته ایشان بود که چندین بار خواندمش و چیزهای زیادی شایسته تامل بیشتر در آن یافتم. آن مطلب را در زیر آورده ام. با نگاهی که در بالا به اجمال توضیح دادم بخوانیدش، به احتمال زیاد چون من این نگاه و بیان را جالب و قابل تامل خواهید یافت.

متن کامل این یادداشت با عنوان«صفر و صد یا کمی بهتر؟» بدین شرح است:

1.یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی ، ماچند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه گرفته ،و هیجان زده بود.و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می کرد.اما بی اعتنا به قوانین ، با یک غرور زیاد ،به شکل خطرناکی رانندگی می کرد که نگوو نبین.مسافرها هم بی خبر از خطر،سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم.


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:1  توسط منصوربوستانی  | 

 گاهی آدمی جایی برای آرام گرفتن نمی یابد. اما خانه جایی است که در آن آدمی احساس امنیت می کند و ارزشی وجودی برای او دارد. می نشیند، آرام می گیرد و خود را بازمی یابد. از هجوم نگاهها و برداشتهای دیگران در امان می ماند. از من های غیر اصیل که در مواجهه با «دیگری» ها در وجودش شکل گرفته رها می شود. خودتر می شود. اگر خانه نباشد آدمی دچار روان پریشی می شود. کسی که خانه ای ندارد از کسی که زندانی است رنج بیشتری می برد. چرا که زندانی شاید بتواند گوشه دنجی بیابد و آن را خانه خود کند.

چرا وقتی کسی متوجه می شود که در خانه اش و در حریم امنش از طریق دوربینی مخفی یا چیزی شبیه به آن کسی به طریقی او را می بیند یا صدایش را می شنود اینقدر برآشفته می شود؟ بدون شک به خاطر همین ارزش فوق العاده روحی و وجودی خانه است.

 خانه می تواند هر جایی باشد. هر جایی که در آن احساس امنیت می کنیم و در آن خود را بازمی یابیم. اما خانه تنها خانه در معنای معمولش نیست. یک نوازنده ساز در ساز و صدای سازش خانه می کند. نویسنده در نوشته هایش خانه می کند و مهمتر از آن اینکه از طریق نوشتن خود را بازمی یابد. در میان کسانی که من دیده ام(نه با چشم سر)، شریعتی بیشتر این را متجلی کرده است. در نوشته های وجودی اش مثل هبوط، کویر و گفتگوهای تنهایی می توان روحی را یافت که در جستجوی خویش است و از طریق نوشتن خود را بازمی یابد. روحی که با قلم و روی کاغذ با خود حرف می زند، با من درونی اش.

باید با خویش حرف زد تا گم نشد. کسی که با خود حرف نمی زند خودش را گم می کند. این حرف زدن با خویش جستجوی مدام خود است از میان غیر خودی های خود انگاشته شده.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:28  توسط منصوربوستانی  |