تبليغاتX
دریچه
فرهنگ واندیشه

یکی از تکیه کلام هایی که مدتهاست در میان همه مردم رایج است و در بحث های حتی عامیانه می شنویم این است که در کشور ما کسی برای جان انسان ارزشی قایل نیست. نمی دانم سالانه در عراق یا افغانستان چند نفر در اثر بمب گذاری می میرند اما می دانم که سالانه در ایران بین 20000 تا 25000 هزار نفر در اثر سوانح رانندگی می میرند. یعنی گویا هر سال یک چیزی شبیه زلزله بم اتفاق می افتد. از لحاظ این آمار هم در دنیا اولیم.

امسال هوای تهران هم گویا از همیشه آلوده تر است. جستجویی ساده در گوگل با موضوع آلودگی هوای تهران آمار و ارقامی را به شما می دهد که احتمالا کله تان یا سوت می کشد یا دود ازش بلند می شود. درباره زلزله بم بعضی از آقایون!!!(منظورم از آقایون فقط و فقط این است که گویندگان این سخن خانم نبودند!!!) گفتند که بلای آسمانی بوده چون احتمالا بمی ها خمس و زکات نداده بودند. نمی دانم در مورد مرگ و میر ناشی از تصادف و آلودگی هوا هم می توان چنین گفت؟

چند روز پیش مدیر کل محیط زیست استان تهران در گفتگو با خبرنگار مهر از مرگ سالانه 2500 نفر بر اثر آلودگی هوا خبر داد. بر اساس آمار و ارقام سازمان بهشت زهرا در 9 ماه سال جاری از بین 37 هزار و 288 متوفی تهرانی تنها 14 نفر بر اثر مرگ طبیعی مرده اند و بیش از 98 درصد متوفیان به بیماریهای مختلف قلبی عروقی و سرطان مبتلا بودند.

به عنوان نمونه ببینید:

http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=64036

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 0:50  توسط منصوربوستانی  | 

با وجود تو از نامعلومی و ابهام آینده ترسی ندارم، زیرا که در سفر جانکاه تو کوله بار رنج مرا همراهی خواهی کرد. اما ابتدا این روح زخمی از دردهای چندین ساله مرحم می خواهد. من هنوز خوب نشده ام. هنوز زخمی و بال شکسته و پرخسته ام. مثل پرنده ای هستم که از هجوم تگرگ به سایبان تو پناه آورده است. ببین که چقدر مضطربم و قلبم تند تند می زند. اول باید زخمهای مرا بشوری و خونهای ماسیده تمام این سالها را پاک کنی. بعد با دستان هنرمند و ظریفت مرحم بگذاری و زخمها را ببندی. مطمئنم که شبهای اول از تب بیماری هذیان خواهم گفت. بر بالینم بنشین و مرا پاشوره کن تا تب قطع شود. اما پس از مدتی صبح که برخیزم می بینم که نشاط در رگهایم دویده است و شوق پریدن بالهایم را بیتاب کرده است. آنوقت است که کم کم با تو از پریدن و پرواز خواهم گفت و تو را هوایی خواهم کرد. از آنجایی که هستیم دل خواهیم کند و شوق رفتن به سمت ناکجا آباد بیقرارمان خواهد کرد. دل به دریا خواهیم زد و «هرچه باداباد» گویان حرکت را آغاز می کنیم.

........................................................................................................................................

این متن را درست است که من نوشته ام اما لزوما با آن موافق نیستم. شاید بشود با گفتن اینکه این دل نوشته است لزوم دقت در آن را پوشاند. اما من با این اصطلاح مخالفم به دلایلی که شاید در مجالی دیگر گفتم.

اما شما نظرتان درباره این سبک عاشقی چیست؟


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 1:15  توسط منصوربوستانی  |