یک تصمیم گیری سیاسی مستلزم قضاوت در رابطه با کاری است که باید انجام شود،آن هم در شرایطی که امکانها و گزینه های مختلفی وجود دارد و بر سر اینکه کدام راهکار مناسب است اختلاف نظر وجود دارد.حال ببینیم که چه عناصری در اخذ این تصمیم موثرند. به نظر می رسد که بتوانیم عواملی را که در یک تصمیم سازی سیاسی موثرند را در سه محور بگنجانیم:
اول از همه اطلاعات واقعی و عملی است درباره اینکه درباره عواقب و نتایجی که انتخاب هر یک از گزینه ها به دنبال دارد. مثلا اینکه افزایش نقدینگی چه تاثیری بر روی اقتصاد یا تورم می گذارد.
دوم اطلاع در باره اینکه کسانی که از این تصمیم متاثر می شوند کدام گزینه و راهکار را ترجیح می دهند. مثلا فرض کنید مالیات به منظور تامین امکاناتی برای ورزش افزایش یابد.حال به راستی چقدر از مردم چنین امکاناتی را می خواهند و آنها هم به چه میزان از این امکانات استفاده می کنند؟
سوم ملاحظات اخلاقی است که باید در گرفتن آن تصمیم لحاظ شود.به طور نمونه در رابطه با مثال بالا می توان پرسید که آیا منصفانه است که از همه به خاطر امکانات ورزشی مالیت گرفته شود در حالی که همه از آن امکانات استفاده نمی کنند؟
در بیشتر موارد یک تصمیم گیری سیاسی شامل همه این موارد می شود.حالا اگر بخواهیم مدل حکومتی را ترسیم کنیم که به بهترین نحو این سه مرحله را به انجام رساند،کدام مدل حکومتی بهترین نمره را می آورد؟آیا از این زاویه هم می توانیم دفاع عقل پسندی از دموکراسی کنیم؟

دلگیر و غمگین بود. از آن شور و نشاط معمولش خبری نبود. می گفت:«من هیچ وقت وجود مادرم را احساس نکرده ام. گریه هایی که در کودکی باید در آغوش مادرم می کرده ام و نکرده ام، حالا زخمهایی ماندگار شده اند در درونم و گهگاهی مرا اسیر خودشان می کنند. هر گریه ای زمانی دارد. گریه را نباید به تاخیر انداخت
.»





