دیشب شبی مصحف گشوده بودم و خاطر پریشان را، طلب جمعیت از کلام قدسی می کردم. ناگاه آیتی دیدم که دام معنی گسترده و صید می جست. مرغ اندیشه ام به دامگه افتاد.
*(ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکاء متشکسون و رجلا سلما لرجل هل یستویان مثلا، الحمدلله، بل اکثرهم لا یعلمون)* (زمر/29)
خدا مثلی زده است: مردی است که چند خواجه ناسازگار در (مالکیت) او شرکت دارند (و هر یک او را به کاری می گمارند) و مردی است که تنها فرمانبر یک مرد است. آیا این دو در مثل یکسانند؟ سپاس خدای را.(نه،) بلکه بیشترشان نمی دانند.

If all mankind minus one, were of one opinion, and only one person were of the contrary opinion, mankind would be no more justified in silencing that one person, than he, if he had the power, would be justified in silencing mankind. Were an opinion a personal possession of no value except to the owner; if to be obstructed in the enjoyment of it were simply a private injury, it would make some difference whether the injury was inflicted only on a few persons or on many. But the peculiar evil of silencing the expression of an opinion is, that it is robbing the human race; posterity as well as the existing generation; those who dissent from the opinion, still more than those who hold it. If the opinion is right, they are deprived of the opportunity of exchanging error for truth: if wrong, they lose, what is almost as great a benefit, the clearer perception and livelier impression of truth, produced by its collision with error.
John Stuart Mill (1806–1873). On
اگر همه افراد بشر به غیر از یک نفر عقیده واحدی داشتند و تنها یک نفر عقیده اش با بقیه بشریت مخالف بود عمل اینان که صدای آن یک نفر را به زور خاموش کنند همان اندازه نا حق و نارواست که عمل خود آن یک نفر اگر فرضا قدرت این را داشت که صدای نوع بشر را به زور خاموش کند.اگر عقیده انسان بر حسب تصادف چیزی مثل دارایی شخصی وی بود که برای کسی جز مالکش ارزش نداشت و اگر محروم کردن وی از درک مزایا و لذایذ آن دارائی خسارتی که تنها مربوط به یک یا چند نفر بود ایجاد می کرد وضع قضیه طبعا دگرگون می شد، زیرا در آن صورت می شد گفت که زیان این عمل به جای اینکه دامنگیر عده کثیری بشود تنها نصیب یک یا چند نفر شده است.اما خطر بزرگ خاموش کردن عقیده در این است که زیان آن دامنگیر همه نژاد بشر می شود و آنچه آیندگان از این حیث از دست می دهند کمتر از خسارتی که نصیب نسل های معاصر می گردد نیست.از آن گذشته، موقعی که جلو انتشار عقیده ای به زور گرفته شد مخالفان خیلی بیشتر از صاحبان آن عقیده ضرر می بینند زیرا اگر عقیده ای که به زور خاموشش کرده اند صحیح باشد در این صورت همان کسانی که با آن مخالفند از این فرصت گرانبها که بطلان را با حقیقت مبادله کنند محروم شده اند. اما اگر عقیده ای اشتباه باشد خفه کنندگان آن باز به هر تقدیر زیان برده اند چون اگر اصطکاک عقاید را آزاد می گذاشتند از برخورد حق و باطل بهم، سیمای حقیقت زنده تر و روشن تر دیده می شد.

تام پین(1737-1809م) که از سرسخت ترین طرفداران و مبارزان در راه آزادی و حقوق بشر است و سرگذشت زندگی اش هم بسیار جالب و قابل توجه است، رساله ای به نام حقوق بشر نوشته است. قطعه ای از آن را می خواندم،جالب بود، در زیر آوردمش:
«هر گاه داوری را به خود مردم واگذاریم و بخواهیم که هر کس درباره دین خود نظر بدهد نتیجه آن می شود که هیچ دینی باطل نیست، چه هر کس از دیدگاه خود دینی را که دارد بر حق می داند و بدین گونه دین هر کس برای او حق است. اما اگر بخواهیم هر کس درباره دین دیگران قضاوت کند آنگاه خواهیم دید که هیچ کس دین دیگری را قبول ندارد و هیچ دینی بر حق نمی ماند. پس باید بگوییم که یا همه ادیان بر حق اند و یا همه آن ها را باطل بدانیم.
حال اگر ارباب ادیان را کنار بگذاریم و فارغ از نام ها و فرقه گرایی ها به خود دین بنگریم آنگاه می بینیم که دین عبارت است از توجه آدمی به یک امر قدسی که همه پرستش ها به سوی اوست. هر آدمیزادی میوه دل خویش را به آفریدگار خود هدیه می کند. ممکن است این میوه ها نیز مانند میوه های خاکی با هم متفاوت باشند اما نیاز مخلصانه هر کس مورد قبول درگاه آفریدگار قرار می گیرد.





