تبليغاتX
دریچه
فرهنگ واندیشه

دیروز صبح حوالی ساعت نه صبح برای خرید دفترچه ثبت نام آزمون کارشناسی ارشد از خونه رفتم بیرون. توی راه برگشت به خونه رفتم تا سری به کتابفروشی که همیشه مجلاتم را از اون می خرم بزنم و ببینم که شماره جدید فصلنامه مدرسه آمده یا نه. راستش را بخواهید توی این ایام پشت کنکوری همه مطالعات جانبی ام تعطیل است. اما مدرسه را نمی توانستم بی خیال بشوم از خواندنش. رفتم توی مغازه و دیدم که هنوز خبری از مدرسه نیست.صاحب مغازه-که حالا دیگر با هم دوست هم شده ایم و بسیار هم انسان فاضلی است- گفت:

-          باهاشون تماس گرفتم گفتند که تا دو هفته دیگه می فرستند. آخه میدونی ظاهرا این بندگان خدا از لحاظ مالی کمی در مضیقه اند. از جایی هم که حمایت نمی شوند.

-          عجب ! بسیار خوب. دیگه چه خبر؟ اوضاع و احوال بر وفق مراد هست؟

-          ای بابا. اگر بر وفق مراد هم نباشد باید بر وفق مرادش کرد.

اینقدر این جمله را سریع و محکم گفت که انگار چیزی ته دلم تکان خورد.پاسخ دادم که:

-          بله.حق با شماست. اگر هم بر وفق مراد نباشد باید بر وفق مرادش کرد.

خداحافظی کردم و رفتم.

دیشب که به روال همه آخر شبها وصل شدم اینترنت تا ببینم که دنیا دست کیست! خبری میخکوبم کرد.

«فصلنامه مدرسه به دلیل ترویج الحاد و تبلیغ علیه نظام لغو امتیاز و توقیف شد.» بلا فاصله به یاد مقاله ای از آقای آرش نراقی افتادم در نقد برهان غیبت خداوند، که برهانی علیه خداوند است، که در مدرسه چاپ شده بود و مرا در آن لحظاتی که شک امانم را بریده بود بسط و گشایشی بود سخت دوست داشتنی.

شب را با حال بدی که نمی توانستم تحلیلش کنم به سختی خوابیدم.

صبح در حالی که کلافه بودم دوباره رفتم پیش دوست کتابفروشم. در را باز کردم و سلام کرختی بهش کردم و گفتم:

-          شنیدید که مدرسه هم تعطیل شد.

-          آره متاسفانه. شنیدم. خیلی ناراحت شدم.

مدتی بدون حرف و کلامی توی کتابها و مجلاتش خودم را گم کردم و بعدش هم خداحافظی کردم. همین که در را باز کردم و خواستم بیرون برم از مغازه اش صدام زد و گفت:

-          راستی! یادت نره ها!

-          چی یادم نره؟

اینکه حتی اگر هم بر وفق مراد نباشد باید بر وفق مرادش کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:5  توسط منصوربوستانی  | 

لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري

لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري

با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري

رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

..........................................................................................................................................

پ ن:خبر را که شنیدم دلم گرفت. مدت زیادی نیست که با اشعارش آشنا شده ام

«سراپا اگر زرد و .....»

شفاف و ساده و صمیمی بود شعرهایش


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 11:22  توسط منصوربوستانی  | 

در آدمی خصوصیتی هست که بسیار عجیب مینماید. برای هر کس پیمودن مسیر پیشرفت و تکامل و تعالی روحی و شخصیتی بسیار دشوار و سخت است. نیاز به تلاش زیادی است تا کمی آدمی بزرگتر (کیفی و نه کمی) شود. حوصله و تلاش و دقت نظر و ریاضت و ورزیدن زیادی می خواهد. اما سقوط بسیار آسان است. در مدت زمان کوتاهی میتوان از عزت به ذلت رسید. کافی است یک لحظه خود را رها کنی.

چند سال پیش-گمان می کنم در یکی از کتابهای دکتر سروش بود- مطلبی می خواندم درباره دعا و نیایش با خدا. ایشان تو ضیح می دادند که در نگاه سنتی نیایشها و تضرعات ائمه به درگاه خدا نه از روی نیاز شخصی این بزرگان است، چرا که در نگاه دینداران سنتی آنان موقعیت تثبیت شده ای نزد خداوند دارند. به نظر آنان تمام دعاها و نیایش های ائمه برای آموزش به شاگردان و اطرافیان بوده است، یعنی در واقع یک نوع فیلم بازی کردن. اما دکتر سروش که با این نوع نگاه مخالف بودند دلیل دعا و تضرع و نیایش بیشتر اولیا خدا را در این می دانستند که این بزرگان انسان شناسی دقیقتر و عمیقتری داشته اند و نیک می دانسته اند که هیچ موقعیت تثبیت شده ای برای هیچ کس وجود ندارد و آدمی هر چقدر هم که مقرب و بزرگ باشد در اثر لحظه ای غفلت می تواند به درجاتی بسیار پایین سقوط کند.


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:13  توسط منصوربوستانی  |