تبليغاتX
دریچه
فرهنگ واندیشه

 

سوالات عافیت سوز (۱)

 

 

 

 

آیا زندگی معنایی دارد؟

 

آیا یک معنا برای زندگی همه وجود دارد یا زندگی هر کس معنایی جداگانه دارد؟

 

آیا معنای زندگی مستقل از ما به زندگی ما اعطا شده و کار ما کشف آن است یا اینکه خارج از ما زندگی هیچ معنایی ندارد وما خود باید دست به جعل معنا برای زندگی خویش بزنیم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 18:51  توسط منصوربوستانی  | 
 

بازداشت اعضای شورای

 مرکزی تحکیم

شاید این روزها دیگرنیازی نباشد که در خصوص ناروایی تضییع حقوق و آزادی های افراد توسط حکومتها ویا لزوم وجود آزادی(به خصوص از نوع آزادی دین و اندیشه وبیانش)زیاد سخن بگوییم.چرا که هر کسی اهل روزنامه و کتاب و پیگیری اخبارباشد در این خصوص بسیارشنیده است .مردم عادی هم چندان سر این قضیه که اینها چیزهای خوبی هستند یا نه با تو بحثی ندارند.فقط حرفشان این است که خوب حالا این چیزهایی که گفتی اگر باشند و بشوند آیا در قیمت خیار وگوجه و سیب زمینی تاثیردارند یا نه؟

 

از ان طرف ماجرا هم دیگر دلیل تراشیهای محدودکنندگان ازادی در هیچ سری و عقلی (اگر عقل را تعطیل نکرده یا نفروخته باشد)کارگر نمی افتد که نمی دانم اینها عناصرخارجی اند از فلان جا پول گرفته اند ویا فلان روزنامه مطالب موهن چاپ کرده و افکار عمومی را متشنج کرده و از اینجور حرفها.

 

امروزصبح هنوز خواب از کله ام نپریده بود که دوستی با پیام کوتاه خبرم کرد که صبحگاه هجده تیر اعضای شورای مرکزی تحکیم را بازداشت کرده اند.بسیاردلم گرفت.از اینکه هنوزپایی در دانشگاه وسری در سودای ازادی دارم اما روز تلخ هجده تیر را فراموش کرده ام.دیگر انکه ادمی کجا می تواند دربندبودن انسانهای بیگناه را ببیند ودلش نگیرد.ان هم دانشجویانی که در سختترین شرایط به تنهایی و بدون هیچ پشتوانه ای دارتد جور نبود مطبوعات واحزاب قوی ونهادهای غیردولتی را برای مقاومت در مقابل قدرت میکشند.

 

امادلم روشن است که این عزیزان زیاد دربند نمی مانندو فضای دانشگاهها هم بدینگونه نخواهدماند.چرا که زمانه دیگری شده است.به آینده ای بهترامید دارم. 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 19:2  توسط منصوربوستانی  | 

عقل و اختیار

 

 

ارتباط میان عقل و اختیار آدمی همواره از مسایل چالش برانگیز برای فیلسوفان بوده است.حتی آن دسته از فیلسوفانی که قائل به حتمیت و تعین ادمی هم بوده اند در دادن تبیینی برای ارتباط میان عقل و این حتمیت دچار مشکلات فراوان شده اند.به عنوان چند نمونه:

دیوید هیوم:"عقل بنده احساسات است و صرفا می باید چنین باشد و هیچ گاه نمی تواند در مقام دیگری جز خدمتگزاری انها قرار گیرد."

اسپینوزا(نظیر هیوم)قائل به حتمیت و تعین(determinism)است و در نظرش آزادی و اختیارانسان صرفا عبارت است از دارا بودن فهمی روشن و متمایز و کافی از علل حقیقی افعال آدمی:"یک تمایل که یک انفعال نفسانی به شمارمی آید به محض آنکه تصوری روشن ومتمایز از آن به دست آوریم دیگر یک انفعال نفسانی محسوب نمی شود."تا زمانی که آن تمایل انفعال نفسانی محسوب شود اسیرپنجه آنیم و آزاد نیستیم.همین که تصوری روشن و متمایز از آن به دست آوریم اگر چه هنوز به وسیله آن تعین پیدا میکنیم اما آن را به بخشی از تعقل خود مبدل ساخته ایم و اسپینوزا این گونه تعلیم میدهد که آزادی صرفا عبارت است از چنین حالتی.

اما در این میان بعضی فیلسوفان نظری کاملا متفاوت دارند و نقشی اصیل برای عقل قائلند که جا را برای مختار بودن آدمی باز می کند.به عنوان نمونه:

کارل پوپر:"مهار کردن احساساتمان به وسیله عقلانیت محدودی که در اختیار داریم تنها مایه امید برای نوع بشر است."

چگونه می تواند میان حتمیت و عقل سازگاری باشد؟

کسانی که معتقد به حتمیت اند چه تعریف و کارکردی برای عقل قائلند؟


+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 11:55  توسط منصوربوستانی  |