اما تنهاباران نبودکه امروزباعث خوشحالیم شد.من ازچندی پیش برآن شدم تا باچندتن از دوستان دیگرحلقه ای مطالعاتی تشکیل دهم که با همکاری هم درحوزه "دین پژوهی"شروع به فعالیت کنیم که خوشبختانه با همراهی دیگردوستان امروز گرد هم آمدیم ودر مورد اهداف کلی گروه وفعالیتهای آن به جمع بندی خوبی رسیدیم و کارمان رارسماشروع کردیم.تصمیم گرفتیم در موضوعات مختلفی ازجمله"فلسفه دین""روانشناسی ودین""ارتباط علم ودین"و"تاریخ ادیان"دست به تحقیق بزنیم.به این صورت که هرکس در حوزه خاصی کارمیکندوحاصل مطالعاتش رابه صورت کنفرانس به دیگران ارائه میدهد

- موج سوم جنبش زنان:
از نیمه دهه ی 1970 به تدریج زمینه برای شکل گیری موج سوم فمینیسم فراهم شد. تحولات در عرصه ی اقتصادی و سرمایه داری و همچنین تغییرات سیاسی و تضعیف دولت رفاهی، که زنان به عنوان گروهی که بیشتر به خدمات آن نیازمند هستند، بر جریان های فمینیستی نیز تأثیر گذار بود. در سطح اجتماعی، فرهنگی و گفتمان روشنفکری، دهه های 1970 تا 1990 نیز شاهد رشد جنبش های جدید اجتماعی و گفتمان پساتجدد گرایانه است. این موج جدید خصوصیاتی متمایز از دوره های پیشین دارد و نفوذ پسا تجددگرایی و مبانی فکری و عملی جنبش های جدید اجتماعی بر آن مشهود است.
در دهه های 1980 و 1990 شاهد رشد جنبش های زنانه اما غیرفمینیستی یا حتی ضد فمینیستی هستیم. این امرناشی از رشد تفاوت ها، مخالفت ها و اختلاف نظرها دردرون خود زنان ودر درون شاخه های مختلف فمینیسم است. دو جنبش مهمی که در این میان گاه به عنوان جنبش های ضدفمینیستی از آنها یاد می شود عبارتند از«جنبش مخالفت با سقط جنین» و «جنبش مخالف اصلاحیه ی حقوق برابر».
اما همواره استدلال آنها در مخالفت با دست آوردهای فمینیسم نیست بلکه یا از بسط بیشتر آن یا ازعواقب نامشخص یا منفی برخی از خواسته های آن انتقاد دارند. مخالفان سقط جنین یا «طرفدار زندگی» (prolife movement) برآنند که سقط جنین به مثابه قتل نفس است و زنان نباید آنقدر خودخواه باشند که به چنین امری توسل جویند. جنبش مخالف اصلاحیه حقوق برابر با تأکید بر اینکه موافق برابری دستمزدها و حقوق موجود زنان است، اعلام می کند که اصلاحیه ی حقوق برابر می تواند به معنای قطع کمک های خاص برای زنان و کنار گذاشتن اقدامات حمایتی، نفقه و ... باشد که به زیان خود زنان است.
جریانات فمینیستی همچنان به حیات خود ادامه می دهند. جریان اصلی کوشیده است تا خواسته هایش به مطالبات زنان سفید پوست و مرفه غربی خلاصه نشود. به همین خاطر شاهد ظهور شاخه های جدیدی از فمینیسم مانند فمینیسم جهان سومی، فمینیسم سیاه پوستی و فمینیسم پسا استعماری و ... هستیم. همچنین فمینیست ها به مسائل دیگر غیر از مسائل صرف زنان هم پرداخته اند که باعث بوجود آمدن فمینیسم طرفدار محیط زیست، طرفدار صلح، طرفدار فقرزدایی و ضدنژادی و ... شده است. بدین ترتیب شاخص اصلی موج سوم فمینیسم، تنوع، تعدد، تکثر و احترام به تفاوت هاست. برهمین اساس است که دیگر شاهد بسیج های گسترده فمینیستی نیستیم.

- موج دوم جنبش زنان:
طی سال های 1960- 1920 یعنی سال های افول جنبش زنان، تحولاتی در عرصه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی صورت گرفت که به علت شکل دادن به وضعیت تناقض آمیز زنان، زمینه را برای شکل گیری موج دوم جنبش زنان فراهم ساخت. در طی دهه 1920 و 1930 و همچنین در خلال جنگ دوم جهانی نیاز به نیروی کار زنان موجب حضور بیشتر آنان در بازار کار و اشتغال آنان شد. همچنین آنها توانستند با ورود به اتحادیه های صنفی قدرت چانه زنی خود را هم افزایش دهند. اما تبعیض نسبت به زنان شاعل ادامه داشت. در بسیاری از رشته های تحصیلی و شغلی پذیرفته نمی شدند، از درآمد برابربرخوردار نبودند و با آزار و اذیت های مختلف روبرو می شدند.
همچنین به علت رشد آموزش عالی، حضور زنان در دانشگاه ها افزایش یافت. اما در این حوزه نیز چه به عنوان دانشجو و چه کارمند و چه استاد با تبعیض روبرو بودند. زنان در این دوره حدود 60- 50 درصد مردان دستمزد دریافت می کردند، ارتقای شغلی بسیار محدودی داشتند و با سهولت بیشتری می شد آنها را اخراج کرد. البته عواملی هم در این دوره وجود دارند که به زنان قدرت می بخشند. از جمله بوجود آمدن دولت رفاهی در توانمند سازی زنان مؤثر بود. چرا که زنان از جمله اقشاری بودند که به خدمات رفاهی و تأمینی چنین دولتی بیشتر نیاز داشتند. به طور مثال تشکیل مهدکودک های دولتی، خانه های سالمندان و بسیاری از کارهایی که به صورت سنتی مخصوص زنان بود به بخش عمومی واگذار کرد و در قدرت بخشیدن به زنان مؤثر بود. همچنین با روی کار آمدن جان اف کندی در سال 1961 در آمریکا، کمیسیون هایی برای بررسی وضعیت و منزلت زنان تشکیل شدند. همچنین در سال های 1963 و 1964 قانون دستمزد برابر در قبال شغل برابر، صرف نظر از جنس و نژاد و همین طور قانون منع تبعیض استخدام در مشاغل دولتی به تصویب رسید که به افزایش قدرت زنان انجامید.
بنابراین از یک سو عوامل و زمینه هایی وجود دارند که به زنان قدرت می بخشند و وضعیت آنان را ارتقاء می دهند و از سوی دیگر برخی موارد تداوم تبعیض ها و نابرابری ها وجود دارد و این باعث بروز موقعیت متناقض در زنان می شد که زمینه ساز وقوع موج دوم جنبش زنان گردید. زنان این بار در حوزه هایی بسیار وسیع تر از آنچه در جنبش حق رأی به دنبال آن بودند ظاهر گشتند و مطالبات خود را در جهت تغییر وضعیت خود و پایان دادن به تبیعضات و نگاه های تحقیرآمیز به زنان بیان کردند. در موج دوم اندیشه های فمینیستی به شکل روشن تر و شفاف تری بیان شدند و به شاخه های مختلف تبدیل شدند که سه شاخه ی اصلی آن عبارتند از: فمینیسم لیبرال، فمینیسم رادیکال و فیمینیسم سوسیالیستی- مارکسیستی.
جرقه ی اصلی موج دوم جنبش زنان در آمریکا را تشکیل «سازمان ملی زنان» (NOW)(National organization of Woman) میدانند که درسراسر امریکا 550 شعبه و دارای 250 هزار عضو است و در آن زمان بیشتر نماینده فمینیسم لیبرال محسوب می شد. مهم ترین و محوری ترین دیدگااه لیبرال ها تأکید بر برابری زن و مرد در جوهر و شأن انسانی با ونجودو پذیرش تفاوت های فیزیولوژیک و جنسی است. آنان بر این باورند که نباید تفاوت های مربوط به جنس را به شخصیت و روابط افراد تعمیم داد. اولویت اصلی این گروه برای حل مشکلات زنان «اصلاحات حقوقی» است. مخالفت و ضدیت با مردان وجود ندارد بلکه مخالفت اصلی با سازوکارهایی است که از طریق آنها تفاوت های جنسی شکل می گیرد. منع تبعیض شغلی میان زنان و مردان از نظر استخدام و شرایط ارتقاء کسب حقوق و مزایای اجتماعی مساوی با مردان، تأسیس مهدکودک های شبانه روزی، کاهش مالیات زنان خانه دار به جای هزینه نگهداری از خانه و کودکان و "آزادی سقط جنین"(reproduction) از مطالبات آنان است.
فمینیسم رادیکال از جنبش دانشجویی بر می خیزد و بر وجود تقابل و تضاد میان زن و مرد تأکید می ورزد. رادیکال ها بر این باورند که هرگز خواسته ها و نوع زندگی و فرهنگ زنانه با مردان قابل جمع نیستند، بلکه اساسا ً هرامر مردانه ای بد و هر امر زنانه ای خوب است وزندگی عرصه ی مبارزه بین زن و مرد بر سر قدرت است و تضاد و تقابل میان دوجنس همیشگی است و آشتی و جمع میان آنان غیرممکن است. یکی ازخواسته های اصلی آنان "جدایی طلبی" (separation) از مردان و تشکیل اجتماعات خاص زنانه است که مردان به آن راه ندارند.ازدواج را نهادی مردانه و مطرود می دانند. آنان سپهر عمومی را مردانه می دانند و باتمامیت آن یعنی اقتصاد سرمایه داری و دولت مخالفند. حتی علم و فلسفه را نیز مردانه دانسته و معتقدند درجهت کنترل وسلطه برزنان پدید آمده اند. دیدگاه های افراطی فمینیست ها ی رادیکال موجب بدبینی و عدم اقبال توده مردم نسبت به فمینیسم می شود و بیشتر، دیدگاه های آنها در بعد نظری تأثیر و نفوذ داشته و در بعد عملی، امور زنان عمدتا ً تحت تأثیر فمینیسم لیبرال بوده است.
شاخه دیگر فمینیسم موج دوم فمینیسم سوسیالیستی- مارکسیستی است. این فمینیست ها به توضیح مارکسیستی از وضعیت زنان، یعنی تأکید بر نقش شکل گیری مالکیت خصوصی و طبقات در تضعیف موقعیت زنان توجه داشتند. اما در عین حال به بعضی از ابعاد مارکسیسم از جمله بی توجهی به اهمیت کار خانگی و تفاوت موجود در جایگاه زنان و مردان در درون نظام سرمایه داری و ... انتقاد می کنند.
موج دوم جنبش زنان به این سه جریان اصلی شکل گرفت و توانست تأثیر گذار باشد. از سال های میانی دهه 1960 تا سال های نخستین 1970، فمینیست ها تقاضاهای خود را مطرح و دنبال کردند. فشار بر دستگاه های تقنینی، اجرایی و قضایی منجر به برخی تغییرات حقوقی و اعمال بعضی سیاست های مثبت به نفع زنان شد. فرهنگ سازی نیز در این دوره با تکیه بر نهادهای مدنی، رسانه ها و نهاد های آموزشی پیگیری می شد. به این ترتیب موج دوم جنبش زنان با توجه به تصویب قوانین ضد تبعیض، لغو قوانین ممنوعیت سقط جنین، افزایش حضور زنان در عرصه های مختلف اجتماعی، تغییرات در سطح فرهنگی به شکل تغییرات زبانی، تغییر در ادبیات، فیلم و ... تا حدودی به اهداف خودرسید.

وجود وضعیت نابرابر میان زنان ومردان را می توان در تمام ادوار زندگی بشر که تاریخ مستند وجود دارد، مشاهده کرد. نظامی که در آن با استناد به بعضی تفاوت های طبیعی و جسمانی میان زن ومرد ،نوع خاصی از تقسیم کار و اختلاف حقوق را سامان می دهدکه البته کفه ترازوی این اختلاف همواره به نفع مردان سنگین بوده است . اما این وصعیت در هیچ دوره ای تا قبل از نیمه دوم قرن نوزدهم مورد سوال و چون و چرای جدی قرار نگرفته بود.تحولات فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی که در بستر تجدد در جوامع غربی در دو قرن منتهی به این تاریخ رخ داده بود، زنان غربی رابا سوالات و موقعیت های تناقض آمیزی مواجه کرد که منجر به شکل گیری هویتی جدید به نام هویت زنانه و سپس جنبش های مبتنی بر آن گردید. یعنی اینکه زنان به عنوان یک گروه ونه به عنوان افراد ، وضعیت نابرابر خود با مردان و درستی و مشروعیت دیدگاه های موجود را قابل تردید دانسته و بر فرودستی ، مظلومیت و تحت ستم بودن خویش در طول تاریخ تأکید ورزیدند. بررسی عواملی که به شکل گیری این روند تأثیر گذار بوده است، در این مقال منظور نظر نیست وتنها به بررسی نحوه شکل گیری و مراحل و دوره های مختلف آن به صورت کوتاه می پردازیم :
*موج اول جنبش زنان
در نتیجه انقلاب صنعتی و سرمایه داری صنعتی که نیاز به نیروی کار ارزان داشت،زنان به مشاغل کارگری جذب شدند و به این نوع کارها راه یافتند. همچنین به خاطر ویژگی های دولت لیبرال وقت که متضمن آزادی بیان ،آزادی مطبوعات و آزادی تشکیل انجمن و غیره بود زنان توانستند به جامعه مدنی راه یابند و نظرات خود را بیان کرده و برای دستیابی به خواسته های خود فعالیت نمایند.البته پیش از آن رشد تفکراتی که بربرابری همه انسان ها و حقوق طبیعی و غیر قابل سلب آن ها تکیه داشت و همچنین فعالیت های روشنفکران ومتفکران بسیاری زمینه های فکری و فلسفی را برای این حرکت آماده کرده بود.
بستر اصلی طرح مطالبات زنان ، کشور آمریکا بود . آمریکا در قرن نوزدهم دستخوش تحولات اجتماعی گسترده و گوناگونی بود که خود آن کشور و به تبع آن کل جهان را تحت تأثیر خود قرار داد که از مهمترین آن ها طرح مسئله مبارزه با برده داری و شکل گیری جنبش الغای برده داری است . این حرکت از سوی برده های آزاد شده و یا افراد آزادی خواه و لیبرالی که مخالف برده داری بودند و همچنین حمایت کلیسای پروتستان پایه ریزی شد .از اواخر دهه 1820 به بعد زنان هم به تدریج وارد صحنه شدند و برخی انجمن های ضد برده داری زنانه را تشکیل دادند که بسیاری از آنان بعد ها به اولین طرفداران حقوق زنان تبدیل شدند . طیف وسیعی از زنان با دیدگاه های متفاوت در جنبش الغای برده داری فعال بودند که هم شامل افرادی که با تأکید بر نقش های سنتی زنان وارد جریان شده بودند ، می شد و هم افراد تندرو و رادیکال که در ضمن ورود به این جریان ، خواستار حضور پر رنگ ،جدی و همسان با مردان بودند .
اما رفته رفته آن ها دریافتند که به رغم فعالیت زیاد در جنبش ،با واکنش مناسبی نه در جامعه و نه حتی در درون جنبش روبرو نمی شوند ونقش جدی به آن ها داده نمی شود .به دنبال این اتفاقات ،در سال 1848 چند تن از زنان فعال در جنبش ضد برده داری که از این وضعیت به تنگ آمده بودند با یک فراخوان عمومی از همه مردان وزنان ، جهت شرکت در یک گردهمایی دو روزه در میدان < سینکافالز> نیویورک دعوت کردند.در قطعنامه پایانی این گردهمایی که عمدتا ً متشکل از زنان سفید پوست طبقه متوسطآمریکا بود، بر "ستمدیدگی تاریخی زنان از سوی مردان" تأکید شده بود و زنان خواهان حقوق برابر در عرصه های اقتصادی، آموزشی،مذهبی، سیاسی و مالی با مردان شدند. این همایش در واقع نقطه عطفی در تاریخ و به عنوان نقطه آغازجنبش زنان محسوب می شود.
از سوی دیگر جنبش منع مشروبات الکلی (temperance morement) هم در همین زمان به رهبری کلیسا و کشیشان به راه افتاده بود و چون زنان قربانیان اصلی مصرف مشروبات الکلی توسط مردان بودند، نقش فعالی در این جنبش داشتند. زنانی که در این جنبش فعال بودند برخی مطالبات حقوقی از قبیل اعطای حق طلاق از مردی که دائم الخمر بود و مبادرت به آزار و اذیت زن و فرزندش می کرد را دنبال کردند. زنان فعال در این دو جنبش در جریان جنگ های داخلی آمریکا به یکدیگر پیوسته و بر اساس خواسته های مشترک به پی گیری حقوق زنان، مستقل ازمسائل مربوط به الغای برده داری و منع مصرف مشروبات الکلی شدند.
به این ترتیب سال های 1880- 1848 شاهد شکل گیری مرحله اول ازموج نخست جنبش زنان است. در این مرحله خواسته هایی بر اساس ایده برابری مطرح شد. یکی از خواسته ها اصلاح شکل لباس زنان بود. شکل لباس های قرن نوزدهم سنگین، چندلایه و دارای قالب های تنگ بود که باعث احساس فشار و حصار و عدم تحرک و آسایش زنان می شد که آنان را به اصلاح این وضع وادار کرد و از شدت این فشار بر زنان کاسته شد.
اصلاحات حقوقی از دیگر خواسته های مهم آنان در این دوره بود. تغییر قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان از جمله مهمترین خواسته های زنان غربی در این دوره است. مطالباتی همچون برخورداری زنان از حق مالکیت و تضییع نشدن حقوق فردی آنان پس از ازدواج، بهره مندی از حق طلاق و نیزتقاضای دستمزد برابر با مردان و برابر شمردن ارزش کار آنان با مردان، در این دوره از طرف فعالین جنبش پی گیری می شد، که در این راستا تظاهرات و اعتراضات زنان کارگر برای بدست آوردن شرایط مطلوب کار و حقوق و ارزش کار برابر با مردان در 8 مارس 1857، بعدها به عنوان "روز زن" نماد مبارزه زنان در راستای احقاق حقوقشان به ثبت رسید.
شاخه دیگر مطالباتشان در این دوره اصلاحات سیاسی است. در این دوره تقاضاهای سیاسی هم از طرف زنان دنبال شد که با تلاش در جهت اعطای حق رأی به زنان شکل گرفت. نخستین بار این خواسته در گردهمایی "سنکافالز" از سوی مردان شرکت کننده مطرح و تصویب شد، اما به تدریج این موضوع به خواسته محوری موج اول جنبش زنان تبدیل شد و بر سایر مطالبات سایه افکند و آنها موقتا ً کنار گذاشته شدند،چرا که آنان معتقد بودند بدون حضور و تأثیر بر سطوح بالای مدیریت و تصمیم گیری کلان کشور امکان دست یابی به دیگر خواسته ها و مطالبات آنها هم امکان پذیر نیست. اما اینخواسته بنا به دلایل متعددی از جمله مخالفت برخی از رهبران جنبش ضد برده داری ناکام ماند، چراکه آنان معتقد بودند که اعطای حق رأی به زنان باید پس از دست یابی سیاهان به این حق صورت گیرد.
در این دوره نیاز به برخی اصلاحات دینی نیز احساس می شد. از آنجایی که اکثریت زنان فعال در این دوره دارای اعتقادات دینی بودند خواستار باز تفسیر مسیحیت شدند، چراکه اعتقاد داشتند مسیحیت راستین فاقد آموزه های ضد زنانه است وانجیل موجود تحریف شده و عدالت خداوند اقتضا می کند که آفرینش زن و مرد برابر باشد و هر دو از حقوق اولیه انسانی به صورت مساوی بهره مند باشند.
نکته ای که قابل ذکر است این که در این دوره دیدگاهی که نه به طور غالب اما گهگاه از سوی برخی از زنان فعال در موج اول مطرح می شد نوعی مرد ستیزی و نقد ازدواج و خانواده بود. این عده اندک مردان را ذاتا ً ستمگر و ازدواج و نهاد خانواده را وسیله اعمال ستم علیه زنان می دانستند و بر نفی خانواده و ازدواج و برقراری روابط آزاد جنسی تأکید می ورزیدند. البته این افراد در اقلیت بودند و همواره از سوی اکثریت زنان جنبش مورد مخالفت قرار می گرفتند چون در عمل باعث مخالفت و بد بینی افکار عمومی علیه جنبش زنان می شدند.
خواسته های جنبش زنان در موج اول رفته رفته به کسب حق رأی محدود شد و سرانجام جنبش پس از 70 سال مبارزه مستمر در سال 1920 با تصویب حق رأی برای زنان به موفقیت رسید. محدود شدن خواسته های زنان به حق رأی در جنبش باعث شد تا آنان در رسیدن به سایر خواسته هایشان در این مرحله باز مانند.
سال های 1960- 1920 سال های افول و رکود جنبش زنان بود. در این چهل سال زنان که حالا حق رأی هم داشتند نتوانستند در تحقق آرمان هایشان موفقیت چشم گیری بدست آورند. دلایل این رکود را در مبهم گفتاری جنبش حق رأی، ظهور تفاوت در میان خود زنان و آماده نبودن فضای سیاسی و اجتماعی بود. اما رفته رفته بعد از بدست آوردن حق رأی، زنان شروع به تعریف و تفسیر مفاهیم مبهم این جنبش کردند و در این جا بود که تفاوت ها و اختلاف ها در برداشت از اهداف و خواست ها روشن شد و زمینه تجزیه فراهم گشت.






