تبليغاتX
دریچه
فرهنگ واندیشه

 

حقیقت چیست و چگونه می توان به آن دست یافت؟تاریخ آدمی را می توان سرگذشت جستجوی او در یافتن پاسخ همین سوالات و سوالاتی از این دست دانست. حقیقت همواره طالبان و مشتاقان بسیاری را درپی خویش روان کرده است. هر کس از او نشانی میدهد و همواره میان آدمیان بر سر اینکه باور چه کسی عین حقیقت است نزاع و درگیری بوده است. اما سوالی که پیش می آید این است که ریشه این همه اختلاف بر سر حقیقت چیست؟ آیا حقیقت امری است پنهان یا آشکار؟ آیا خداوند حقایق عالم را آشکار کرده است یا بنا به حکمتی آن را در پرده نهاده است؟ اگر حقیقت آشکاراست پس علت این همه نزاع و اختلاف چیست؟

کسانی که معتقدند خداوند حقایق عالم را آشکار کرده است در تبیین علت اختلافات و نزاعهای آدمیان برسرحقیقت، ریشه این اختلافات را نه درپنهان بودن ذات حقیقت که در آلودگی آدمی به گناه، غرض ورزی و عدم خلوص او در جستجوی حقیقت می دانند.

اینان می گویند حقیقت آشکاراست اما چون اعمال و نیات آدمیان آلوده به گناه و غرض و مرض می شودآنها ازرسیدن به حقیقت و کشف و درک آن عاجز می مانند. پذیرش این قول مستلزم پذیرش نوعی نگاه بدبینانه و منفی نسبت به روح و ذات و فطرت آدمی است و آدمیان را موجوداتی حقیقت ستیز می نمایاند.

از انجایی که به رای العین می بینیم که اکثریت آدمیان در رسیدن به حقیقت ناکام مانده اند، پذیرش ادعای آشکار بودن حقیقت و علت ناکامی آدمیان در رسیدن به آن را درآلودگی و غرض ورزی آنان دانستن،ما را به آنجا میرساند که اکثریت آدمیان را دارای فطرتی حققیت ستیز و ناپاک بدانیم که آشکارا با انسان شناسی ادیان الهی منافات دارد. در ادیان الهی انسان موجودی ذاتا ً حق جو و حق طلب نمایانده می شود و او را صاحب فطرتی پاک و متمایل به نیکی و خیر و حقیقت می دانند.

اما اگر نگاهی مثبت به انسان داشته باشیم و او را صاحب فطرتی بدانیم که به سوی خیر و نیکی و حقیقت متمایل است، در بیان علت ناکامی اکثریت آدمیان در رسیدن به حقیقت و سرّ اختلاف بی پایان آدمیان را بر سر آن باید در پنهان بودن و در پرده بودن ذات حقیقت بدانیم. خداوند حقایق عالم را آشکار ننموده و آنان را در پرده گذارده و از این کار نیز خود حکمتی داشته است. شاید حکمت خداوند متعال از این کار،پیمودن مسیر تکامل توسط آدمیان از طریق همین جستجوگری حقیقت است. آدمی در مسیر جستجوی حقیقت یک مسیر تکاملی را می پیماید و رفته رفته اگر با "صداقت" و "جدیت" این مسیر را بپیماید رشد کرده و کاملتر و به تعبیری "انسان تر" می شود. خداوند نیز همین "صداقت" و "جدیت" ما در جستجوی حقیقت را به داوری می نشیند نه کامیابی یا ناکامی ما در رسیدن به آن را. آیا ما درجستجوی حقیقت به قدر وسعمان و به اندازه تمام توانمان کوشیده ایم و در این راه "صداقت" داشته ایم یا نه؟ به بیان دیگر ما مأمور به و ظیفه ایم نه مأمور به نتیجه. یعنی اگر آدمی درجستجوی حقیقت به قدر وسعش بکوشد و صداقت لازم را بورزد حتی اگر به نتیجه نادرستی هم برسد باز مستوجب پاداش است.

در متون دینی کافر به کسی گفته می شود که پس از آنکه حقیقت برایش آشکارشد با آن به عناد و ستیز برخاسته است. یعنی به خاطرنیت بد وعدم صداقت و تسلیم نشدنش در مقابل حقیقت مستوجب عذاب است و نه صرفا ً ازآن روی که به گزاره ای باطل باور دارد. مولوی نیز در داستان موسی و شبان از زبان خداوند می گوید:

                                                      "ما زبان را ننگریم و قال را"

                                                     "ما درون را بنگریم و حال را"

در آخر ذکر این نکته لازم است که مفهوم مدارا از همین جا تولد می یابد. ما آدمیان طالبان صادق حقیقتیم اما از آنجایی که این معشوق پرده نشین روی در نقاب کشیده است هریک از ما در طلبش ساکن کویی شده ایم و برسراینکه به واقع "کوی معشوق کجاست؟" با یکدیگر اختلاف داریم و در ستیزیم.پس جا دارد حال که همه سرنوشتی مشابه داریم، از جزمیت بر سرعقاید خویش دست برداریم و با آدمیانی که باورهایی مخالف و مغایر با ما دارند مدارا کنیم و بگذاریم دلایلمان با هم بستیزند و خودمان با هم نجنگیم.

 

 

 


+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 0:19  توسط منصوربوستانی  | 

 

امروزه کلمه دموکراسی برای تمامی مردم جهان آشناست و روزانه چندین بار این کلمه را از رسانه ها می شنوند و در بسیاری از کشورهای جهان به خصوص کشورهای در حال توسعه درصدد مطالبات سیاسی و اجتماعی آنان قرار دارد. کمتر کسی  در این مطلب تشکیک می کند که دموکراسی عادلانه ترین سبک حکومت است که بشر تاکنون بدان دست یافته است که کمترین حقوق در آن ضایع می شود. این کلمه دارای قدمت تاریخی طولانی است و همواره یک معنا را حمل نمی کرده است. حتی از بعضی جوانب این معانی مختلف که دموکراسی در برهه های مختلف تاریخی حامل آنان بوده، بام اختلافات زیادی هم داشته اند. اما اگر بخواهیم محور مشترکی میان تمام این معانی بیابیم می توانیم دموکراسی را به حکومت مردم بر مردم نه حکومن شخص یاطبقه خاص بر مردم تعبیر کرد. مورخین نخستین بار از وجود دموکراسی در دولتشهرای یونان باستان خبر داده اند. یونانیان در قرون چهارم و پنجم پیش از میلاد در شهرهایی می زیستند که هر کدام خود بسان حکومتی مستقل بود و تحت سلطه حاکمیت و قدرت دیگری قرار نداشت. البته تمام کسانی که در یک دولتشهر زندگی می کردند حق مداخله در امور سیاسی را نداشتند. عده زیادی به عنوان برده  وهمچنین کلیه زنان حق مشارکت نداشتند. اما با از بین رفتن دولتشهرهای یونان و ظهور امپراطوری های بزرگ در اروپا بساط دموکراسی هم برچیده شد. بعد از قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی در اروپا و فروپاشی امپراطوری ها و ظهور دولت ـ ملت ها از سوی و رشد اندیشه های «قرارداد اجتماعی» و «حقوق طبیعی» و «فرد باورِ» از سوی دیگر زمینه برای بروز و ظهور دوباره دموکراسی فراهم گردید. اما این بار تحولات زیادی در اندیشه آدمیان رخ داده بود و بافت اجتماعی جوامع نسبت به گذشته تفاوت بسیاری کرده بود. به مرور زمان برده داری لغو گردید و همچنین زنان هم حق رأی و مشارکت سیاسی پیدا کردند.

در دموکراسی های امروز تمام مردمانی که در داخل یک دولت ـ ملت زندگی می کنند و با پیوندی حقوقی به نام تابعیت به هم پیوسته اند از سن خاصی به بعد می تواند و آزادند که در تعیین حاکمان جامعه خود مشارکت کنند و از میان خود نمایندگانی برگزینند که آنها امور کلان مربوطه به اداره جامعه را از طرف آنان انجام دهند. اما امروزه دیگر انتخاب حاکمان به دست مرد تنها معیار دمورکاسی ها نیست، بلکه علاوه بر آن معیارها و سنجه های دیگری برای سنجش دموکراسی وجود دارد که توجه به آنها ضروری است. از آنجایی که امروزه اساس دموکراسی برپایه باور به ارزش فرد انسانی و تصمیم گیری های او در مورد امور عمومی و خصوصی اش می باشد از این رو یکی از اصلی ترین و اساسی ترین معیارهای سنجش دموکراسی در هر جامعه ای میزان تضمین برخی حقوق اساسی برای افراد آن جامعه و هر یک از شهروندان می باشد. این حقوق عبارتند از ایمنی در برابر بازداشت و زندانی کردن خودسرانه، آزادی بیان و نشر اجتماع، حق تشکیل حزبها و اتحادیه ها و سایر تشکل های سیاسی و مدنی، آزادی مذهب و عقیده دینی و ... بدیهی است که منظور میزان تضمین این حقوق و آزادی ها در عرصه عمل است و نه بر روی کاغذ.

نکته دیگر اینکه بنا به تعبیری می توان آزادی را جوهر دموکراسی دانست. اما سؤالی کع پیش می آید این است که این آزادی به چه معناست؟ یعنی آدمیان آزادند که چه کاری انجام دهند؟ یک جنبه از این آزادی، آزادی مشارکت مردم در انتخاب حاکمان است. اما آیا این تنها نوعی از آزادی است که آدمیان در دموکراسی های جدید از آنها بهره مندند؟ پاسخ منفی است. در دموکراسی های جدید اینگونه نیست که تنها در روز انتخابات نقش مردم و حضور مردم اهمیت داشته باشد و بعد از انتخاب شدن حاکمان ـ اعم از رئیس جمهور یا نمایندگان مجلس یا ... کار مردم تمام شود، بلکه از حقی دیگر و آزادی دیگری برخوردارند که عبارت است از «آزادی نقد حاکمان». این برداشتی ناقص و اشتباه است که گمان کنیم دمورکاسی به این معناست که مردم تنها باید در انتخابات شرکت کرده و به کاندیدها رأی داده و سپس به خانه هایشان بروند تا کسانی که حائز «اکثریت» شده اند بیایند و زمام امور را به دست گرفته و جامعه را به رأی خود به هر سویی که خواستند پیش ببرند. در دموکراسی مردم از حق و آزادی مهمتر نسبت به آزادی مشارکت برخوردارند. که همانا عملکرد حاکمان بعد از انتخاب آنان است. از فردای روز انتخابات مردم از طریق روزنامه ها و رسانه ها و سایر وسایل نظارتی و اطلاع رسانی دیگر لحظه به لحظه سیاست ها و برنامه های حاکمان منتخب خود را رصد کرده و آن را نقد می کنند. اگر ما تنها مردم را از «آزادی مشارکت» در انتخاب حاکمان برخوردار بدانیم، چه بسا ممکن است که منتخبان اکثریت بعد از انتابات راه خود سری و استبداد در پیش گرفته و قدرت را در راستای منافع خویش یا مغایر با خواست مردم به پیش ببرند. پس جز در سایه حضور مطبوعات و رسانههای آزاد و آزادی در نقد حاکمان نمی توان از دموکراسی سخن گفت.

فاکتورو معیار دیگری که امروزه برای سنجش عیار دموکراسی ها به کار می رود میزان رعایت حقوق و آزادی های اقلیت هاست. درست است که دموکراسی حکومت اکثریت است اما این به معنای استبداد اکثریت یا نفی حقوق اقلیت نیست. در دموکراسی اقلیت یا اقلیت هایی که موفق به کسب قدرت شده اند و در ساخت  قدرت سهمی ندارند آزادند که در عین رعایت قوانین فعالیت کنند  ونظرات خود را بیان کرده و عقایدشان را ترویج کنند، هر چند که این عقاید مخالف نظرات و عقاید اکثریت حاکم باشد. وجود آزادی بیان و اجتماع و رواداری سیاسی، دینی و جز آنها در دموکراسی های جدید و همچنین محدودیت دوره های تصدی پست ها و مقام های سیاسی به این معناست که می باید به اقلیت های سیاسی این فرصت داده شود که گذشته از زندگی آزادانه با آراء و عقاید خود، از راه تبلیغ نظریات خود و همراه کردن دیگران با خود، بتوانند به اکثریت بدل شوند و آراء سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را به اجرا درآورند.

بنابراین امروزه دیگر نمی توان تنها به صرف انتخابی بودن حاکمان، رأی به وجود دموکراسی واقعی در جامعه ای داد. بلکه معیارها و سنجه های دیگری از قبیل رعایت و تضمین حقوق و آزادی های شهروندان، آزادی شهروندان و رسانه های آزاد در نقد عملکرد حاکمان، و همچنین آزادی فعالیت قانونی گروه های اقلیت و مخالف، وجود دارد که عیار دموکراسی ها را می سنجد.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 0:40  توسط منصوربوستانی  | 

آموختن فلسفه درکشورماکاردشواری است.کیفیت آموزش فلسفه دردانشگاه هاهم پایین است وهمچنین اشتیاق چندانی برای قبول شدن رشته فلسفه وجودنداردچون وضعیت اشتغال مناسبی برای تحصیل کردگان در این رشته در تمام مقاطع ان وجود ندارد.آموختن فلسفه در بیرون ازدانشگاه هم بامشکلات زیادی مواجه است.ازآنجایی که بدون تردیدفلسفه از دشوارترین شاخه های معارف بشری است آموختن آن به تنهایی وبدون استادکاربسیارسختی است.وضعیت نشروکتاب هم که بر اهل مطالعه در این کشورپوشیده نیست.

امادشواری هاوموانع آموختن فلسفه درسراسرکشوریکسان نیست.در شهر بزرگی مثل تهران امکانات بسیاربهتری نسبت به جاهای دیگرکشوروجودداردکه به هیچ وجه نشانی از آن درجاهای دیگرنیست.وجودبعضی موسسات آموزشی و فرهنگی وجوداساتیدبزرگ دسترسی به کتب منتشره وکتابخانه های بزرگ و... .هرچه ازمرکزدورترمیشوی این موانع افزایش می یابد.به طورمثال در شهری مثل بوشهر-که من ساکن آن هستم-تقریبا هیچ چیزامیدوارکننده ای در این راه نیست وپی گیری فلسفه بیشتربه یک آزمون جدی صبرواستقامت وایمان آدمی درراه رسیدن به حقیقت میماندتا اینکه نتایج مثبت و عملی در پی داشته باشد.نه کتاب هست ونه استادراهنمایی نه جایی برای آموزش و نه کتابخانه به درد بخوری.

امافلسفه به تمام این سختیهامی ارزد.جستجویی است سخت اما عمیقاشیرین وناب.هدفم ازراه اندازی این وبلاگ هم حضوردرفضای اینترنت و استفاده از امکاناتی است که برروی اینترنت برای آموختن فلسفه هست وهمچنین کمک گرفتن ازکسانی است که رهرواین راهند.امیدوارم بتوانم دوستان خوبی از این طریق بیابم.این راه مقصدوپایانی ندارد.تنهاراه است وماهم رهرو.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 0:57  توسط منصوربوستانی  |