چرا تنهاییم؟ منظورم از این سوال این نیست که چرا اکنون و در این لحظه تنهاییم و کدام دلایل باعث شده که تنها باشیم و کسی را نداشته باشیم که غمها و شادیهایمان را با او شریک شویم. سوالم ناظر به جنبه های درونی و وجودی نوع آدمی است. اینکه چرا آدمی اینقدر از تنهایی می ترسد و می گریزد؟ چرا مدام در پی جلوه کردن در نزد دیگران است؟ چرا به خود بسنده نیست؟ چه نیازی به دیگران دارد؟
چرا نمی شود تنهای تنها زندگی کرد؟ چرا مدام می خواهیم به کس دیگری نزدیک شویم و خود را به او بشناسانیم و همیشه هم از این می نالیم که درست شناخته نشده ایم؟ وقتی کسی ما را خوب و دقیق می شناسد چرا اینقدر لذت می بریم؟ دوست داشتن دیگری چه ماهیتی دارد و چه نیازی را در ما پاسخ می گوید؟ چرا دوست داریم سرنوشتمان را با دیگری شریک شویم؟ ماهیت رابطه چیست؟
روح آدمی انتظاری بس طولانی است. همواره در درونی ترین بخش خود منتظر کسی یا چیزی است از بیرون خود تا بیاید و او را از خود به درآورد. همیشه حرفی دارد برای زدن که واژه ای برای بیانش نمی یابد. هر چه تلاش می کند و به این در و آن در می زند تا آن واژه هایی را که حرف دلش را بیان می کنند بیابد موفق نمی شود. همیشه حرفی ناگفته در ته قلبش می ماند، چیزی که باید گفته شود، چیزی که آزارش می دهد و بی قرارش می کند. چیزی خوابش را آشفته و موهایش را پریشان می کند.

به راستی که انتخابات در ایران بهار سیاست است. از ایام نوجوانی تا کنون همواره تلاش کرده ام در ایام انتخابات از فرصت استفاده کنم و از نمایی نزدیک و واقعی، واقعیت سیاسی و اجتماعی کشورم را بهتر و دقیقتر بشناسم. اینکه در جامعه ما اقشار مختلف از عالم و عامی و... هر کدام چه کنش سیاسی و اجتماعی دارند و چگونه با هم برخورد می کنند و چگونه رقابت و منازعه می کنند و چگونه مواضع خود را بیان و از آن دفاع می کنند و با چه روشی با دیدگاههای رقیب مواجه و آن را نقد می کنند. به نظرم می رسد کسانی که خواهان آنند تا شناختی دقیق و درست از جامعه خویش پیدا کنند از فرصت استفاده کنند و این کتاب گشوده را بخوانند.
در این ایامی که تنور انتخابات گرم شده مباحث و حرفهای زیادی را خوانده و شنیده ام و دنبال کرده و می کنم. مطلبی را که محسن مخملباف نوشته است را خواندم و عمیقا لذت بردم. نکات جالب زیادی در نوشته ایشان بود که چندین بار خواندمش و چیزهای زیادی شایسته تامل بیشتر در آن یافتم. آن مطلب را در زیر آورده ام. با نگاهی که در بالا به اجمال توضیح دادم بخوانیدش، به احتمال زیاد چون من این نگاه و بیان را جالب و قابل تامل خواهید یافت.
متن کامل این یادداشت با عنوان«صفر و صد یا کمی بهتر؟» بدین شرح است:
1.یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی ، ماچند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه گرفته ،و هیجان زده بود.و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می کرد.اما بی اعتنا به قوانین ، با یک غرور زیاد ،به شکل خطرناکی رانندگی می کرد که نگوو نبین.مسافرها هم بی خبر از خطر،سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم.
ادامه مطلب...

گاهی آدمی جایی برای آرام گرفتن نمی یابد. اما خانه جایی است که در آن آدمی احساس امنیت می کند و ارزشی وجودی برای او دارد. می نشیند، آرام می گیرد و خود را بازمی یابد. از هجوم نگاهها و برداشتهای دیگران در امان می ماند. از من های غیر اصیل که در مواجهه با «دیگری» ها در وجودش شکل گرفته رها می شود. خودتر می شود. اگر خانه نباشد آدمی دچار روان پریشی می شود. کسی که خانه ای ندارد از کسی که زندانی است رنج بیشتری می برد. چرا که زندانی شاید بتواند گوشه دنجی بیابد و آن را خانه خود کند.
چرا وقتی کسی متوجه می شود که در خانه اش و در حریم امنش از طریق دوربینی مخفی یا چیزی شبیه به آن کسی به طریقی او را می بیند یا صدایش را می شنود اینقدر برآشفته می شود؟ بدون شک به خاطر همین ارزش فوق العاده روحی و وجودی خانه است.
خانه می تواند هر جایی باشد. هر جایی که در آن احساس امنیت می کنیم و در آن خود را بازمی یابیم. اما خانه تنها خانه در معنای معمولش نیست. یک نوازنده ساز در ساز و صدای سازش خانه می کند. نویسنده در نوشته هایش خانه می کند و مهمتر از آن اینکه از طریق نوشتن خود را بازمی یابد. در میان کسانی که من دیده ام(نه با چشم سر)، شریعتی بیشتر این را متجلی کرده است. در نوشته های وجودی اش مثل هبوط، کویر و گفتگوهای تنهایی می توان روحی را یافت که در جستجوی خویش است و از طریق نوشتن خود را بازمی یابد. روحی که با قلم و روی کاغذ با خود حرف می زند، با من درونی اش.
باید با خویش حرف زد تا گم نشد. کسی که با خود حرف نمی زند خودش را گم می کند. این حرف زدن با خویش جستجوی مدام خود است از میان غیر خودی های خود انگاشته شده.

بسیاری از اصحاب قدرت، با این توجیه آزادی مردم را محدود می کنند که دادن آزادی به مردم باعث می شود تا عده ای از آن سوءاستفاده کنند و برای جلوگیری از این سوءاستفاده ها باید آزادی را محدود کرد. مثلا اگر افراد آزاد باشند تا از میان سبکهای مختلف زندگی هر کدام را که خود می خواهند و می پسندند را انتخاب کنند و نهادهای دولتی یکی از آنها را برتر از سایرین ننشاند، در نتیجه شاهد خواهیم بود که عده ای سبکهایی از زندگی را برمی گزینند که ممکن است اخلاقی نبوده یا با باورهای اخلاقی و ارزشهای رایج اجتماعی سازگار نباشد. یا اینکه عده ای ممکن است از آزادی بیان برای تحقیر و تخفیف دیگران استفاده کنند یا بعضی مقدسات را زیر سوال ببرند و با استدلالاتی از این دست محدود کردن آزادی را توجیه می کنند.
اما محدود کردن آزادی سویه دیگری هم دارد و آن اینکه در نبود آزادی، قدرت حالت نامحدود به خود می گیرد و قدرت مطلق و نامحدود نیز لزوما به فساد و سوءاستفاده از آن می انجامد. بنابراین می توان اینگونه گفت که ما با انتخاب میان دو امر مواجهیم، یا پذیرش آزادی و بعضی سوءاستفاده های احتمالی از آن و یا پذیرش قدرت مطلق بدون وجود آزادی در مقابل آن و سوءاستفاده های ناشی شده از آن.
دلایل معرفتی و نیز شواهد تاریخی بسیاری می توان ارایه کرد که نشان می دهند سوءاستفاده از قدرت دارای تبعاتی بسیار تلخ است و شاید بتوان گفت قدرت مطلق ام المصائب آدمی است و با اطمینان می توان گفت که:
« سوءاستفاده از آزادی به مراتب بهتر از سوءاستفاده از قدرت است.»

یکی از تکیه کلام هایی که مدتهاست در میان همه مردم رایج است و در بحث های حتی عامیانه می شنویم این است که در کشور ما کسی برای جان انسان ارزشی قایل نیست. نمی دانم سالانه در عراق یا افغانستان چند نفر در اثر بمب گذاری می میرند اما می دانم که سالانه در ایران بین 20000 تا 25000 هزار نفر در اثر سوانح رانندگی می میرند. یعنی گویا هر سال یک چیزی شبیه زلزله بم اتفاق می افتد. از لحاظ این آمار هم در دنیا اولیم.
امسال هوای تهران هم گویا از همیشه آلوده تر است. جستجویی ساده در گوگل با موضوع آلودگی هوای تهران آمار و ارقامی را به شما می دهد که احتمالا کله تان یا سوت می کشد یا دود ازش بلند می شود. درباره زلزله بم بعضی از آقایون!!!(منظورم از آقایون فقط و فقط این است که گویندگان این سخن خانم نبودند!!!) گفتند که بلای آسمانی بوده چون احتمالا بمی ها خمس و زکات نداده بودند. نمی دانم در مورد مرگ و میر ناشی از تصادف و آلودگی هوا هم می توان چنین گفت؟
چند روز پیش مدیر کل محیط زیست استان تهران در گفتگو با خبرنگار مهر از مرگ سالانه 2500 نفر بر اثر آلودگی هوا خبر داد. بر اساس آمار و ارقام سازمان بهشت زهرا در 9 ماه سال جاری از بین 37 هزار و 288 متوفی تهرانی تنها 14 نفر بر اثر مرگ طبیعی مرده اند و بیش از 98 درصد متوفیان به بیماریهای مختلف قلبی عروقی و سرطان مبتلا بودند.
به عنوان نمونه ببینید:
http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=64036

با وجود تو از نامعلومی و ابهام آینده ترسی ندارم، زیرا که در سفر جانکاه تو کوله بار رنج مرا همراهی خواهی کرد. اما ابتدا این روح زخمی از دردهای چندین ساله مرحم می خواهد. من هنوز خوب نشده ام. هنوز زخمی و بال شکسته و پرخسته ام. مثل پرنده ای هستم که از هجوم تگرگ به سایبان تو پناه آورده است. ببین که چقدر مضطربم و قلبم تند تند می زند. اول باید زخمهای مرا بشوری و خونهای ماسیده تمام این سالها را پاک کنی. بعد با دستان هنرمند و ظریفت مرحم بگذاری و زخمها را ببندی. مطمئنم که شبهای اول از تب بیماری هذیان خواهم گفت. بر بالینم بنشین و مرا پاشوره کن تا تب قطع شود. اما پس از مدتی صبح که برخیزم می بینم که نشاط در رگهایم دویده است و شوق پریدن بالهایم را بیتاب کرده است. آنوقت است که کم کم با تو از پریدن و پرواز خواهم گفت و تو را هوایی خواهم کرد. از آنجایی که هستیم دل خواهیم کند و شوق رفتن به سمت ناکجا آباد بیقرارمان خواهد کرد. دل به دریا خواهیم زد و «هرچه باداباد» گویان حرکت را آغاز می کنیم.
........................................................................................................................................
این متن را درست است که من نوشته ام اما لزوما با آن موافق نیستم. شاید بشود با گفتن اینکه این دل نوشته است لزوم دقت در آن را پوشاند. اما من با این اصطلاح مخالفم به دلایلی که شاید در مجالی دیگر گفتم.
اما شما نظرتان درباره این سبک عاشقی چیست؟

قوانین آزادی آدمی را محدود می کنند. قوانین گوناگون هرکدام به نحوی از میزان اعمالی که ما می توانیم انجام دهیم کاسته و آنها را ممنوع و غیر مجاز معرفی می کنند. از آنجا که آزادی آدمی در نگاه نخست دارای ارزش ذاتی است باید مواردی که آن را محدود می کند توجیه شوند و محدودیتهای حقوق باید به درستی مشخص شده تا از محدود کردن بدون توجیه آزادی جلوگیری شود.
بدون شک حقوق دارای محدودیتهایی است. دولت از ابزار حقوق برای اجرای سیاستهای خود استفاده می کند. اما مرزهای این استفاده از حقوق کجاست؟ و این محدودیتها از چه نوعی است؟ آیا محدودیتی ابزاری- اهدافی است؟یعنی اینکه حقوق به عنوان یک ابزار قادر به برآورده کردن کردن هدفی خاص نیست؟ یا اینکه این محدودیت اصولی است، یعنی اینکه حقوق به لحاظ اخلاقی و اصولی مجاز به ورود به بعضی عرصه ها نیست؟
جان استوارت میل معتقد است که تنها زمانی می توان عمل فردی را محدود کرد که عمل وی باعث زیان زدن به دیگران شود. اما عده دیگری معتقدند که باید از زیان فرد به خودش نیز توسط قانون جلوگیری شود و دیگر اینکه حقوق باید برای اجرای اخلاقیات به کار گرفته شود. دیدگاه اول را پدرسالاری حقوقی و دومی را اخلاق گرایی حقوقی گویند.
پدرسالاری حقوقی(Legal paternalism):
پدرسالاری حقوقی بیان می دارد که دولت مجاز است تا در مواردی که ممکن است فرد آسیب فیزیکی و روانی به خودش وارد آورد دست به قانونگذاری بزند.
اخلاق گرایی حقوقی(Legal moralism):
اخلاق گرایی حقوقی دیدگاهی است که بر طبق آن حقوق می تواند به طور مشروع برای ممنوع کردن رفتارهایی که با اخلاق جمعی اجتماع تعارض دارد حتی در حریم خصوصی افراد مورد استفاده قرار گیرد.
.......................................................................................................................................
*این پست ادامه خواهد داشت

این روزهای اول دانشگاه در شهر و دانشگاهی دیگر متفاوت با دوره لیسانس و در جایی که نه می شناسی و نه می شناسندت تجربه ای جالب و قابل تامل برایم بوده است. احساس می کنم بیشتر خودمم. خود خودم. جایی که هیچ کس تو را نمی شناسد. اینکه که بوده ای و که هستی و که می خواهی باشی. جایی که هیچ خاطره مشترکی با کسی نداری. هیچ حضوری و نگاهی و سلامی چه بودنت را تعین نمی بخشد. انگار هر چه بیشتر شناخته می شوی بیشتر اسیر ذهنیت دیگران نسبت به خودت می شوی. آخ که چقدر این روزها احساس راحتی و طراوت و صداقت و یکرنگی و خودم بودن می کنم. احساس می کنم این روزها زندگی ام خیلی اصیل است. پس خوشا غریب بودن.

یک تصمیم گیری سیاسی مستلزم قضاوت در رابطه با کاری است که باید انجام شود،آن هم در شرایطی که امکانها و گزینه های مختلفی وجود دارد و بر سر اینکه کدام راهکار مناسب است اختلاف نظر وجود دارد.حال ببینیم که چه عناصری در اخذ این تصمیم موثرند. به نظر می رسد که بتوانیم عواملی را که در یک تصمیم سازی سیاسی موثرند را در سه محور بگنجانیم:
اول از همه اطلاعات واقعی و عملی است درباره اینکه درباره عواقب و نتایجی که انتخاب هر یک از گزینه ها به دنبال دارد. مثلا اینکه افزایش نقدینگی چه تاثیری بر روی اقتصاد یا تورم می گذارد.
دوم اطلاع در باره اینکه کسانی که از این تصمیم متاثر می شوند کدام گزینه و راهکار را ترجیح می دهند. مثلا فرض کنید مالیات به منظور تامین امکاناتی برای ورزش افزایش یابد.حال به راستی چقدر از مردم چنین امکاناتی را می خواهند و آنها هم به چه میزان از این امکانات استفاده می کنند؟
سوم ملاحظات اخلاقی است که باید در گرفتن آن تصمیم لحاظ شود.به طور نمونه در رابطه با مثال بالا می توان پرسید که آیا منصفانه است که از همه به خاطر امکانات ورزشی مالیت گرفته شود در حالی که همه از آن امکانات استفاده نمی کنند؟
در بیشتر موارد یک تصمیم گیری سیاسی شامل همه این موارد می شود.حالا اگر بخواهیم مدل حکومتی را ترسیم کنیم که به بهترین نحو این سه مرحله را به انجام رساند،کدام مدل حکومتی بهترین نمره را می آورد؟آیا از این زاویه هم می توانیم دفاع عقل پسندی از دموکراسی کنیم؟

دلگیر و غمگین بود. از آن شور و نشاط معمولش خبری نبود. می گفت:«من هیچ وقت وجود مادرم را احساس نکرده ام. گریه هایی که در کودکی باید در آغوش مادرم می کرده ام و نکرده ام، حالا زخمهایی ماندگار شده اند در درونم و گهگاهی مرا اسیر خودشان می کنند. هر گریه ای زمانی دارد. گریه را نباید به تاخیر انداخت
.»





